عشق از نگاه

صادقانه تر از قلب،دست و صدا،چشم باشد.

قلب بی انکه حتی احساس عشق کند می تپد.دست بی انکه علاقه ای داشته باشد می گیرد و صدا بی انکه عاشق باشد نقش بازی می کند.

اینها زمانیست که دیگر عاشق کسی که کنارمان است نیستیم.

اما نگاه نمی تواند به دروغ مثل قلب بتپد،مثل دست لمس کند و مثل صدا نقش بازی کند.

وقتی عاشقیم نیاز به این نیست که بشنویم"به من نگاه کن"بی درخواست می نگریم تا هر زمان و هر چه قدر که اراده کنیم...

وقتی عاشقیم بی اختیار جایی که باید تحت تأثیر کلام یا احساس عمیق معشوقمان قرار بگیریم،می گیریم.و ان جاست که نگاه می لرزد و با لرزش و گاه جاری کردن اشک این انقلاب را بروز می دهیم.

وقتی عاشقیم تپش احساس،ناخودآگاه در نگاهمان غلت می زند و هر چه در دل داریم با جرقه ای و با برقی او را از درون خود باخبر می کنیم.

اما اگر عاشق نباشیم نمی توانیم برای مدت نه چندان طولانی خیره بنگریم.چون چیزی برای کشف کردن در خود و در او نمی بینیم و آسان چشم برمی داریم.

اگر عاشق نباشیم به راحتی تحت تأثیر سخنان او قرار نمی گیریم و گاه فراموش می کنیم چه شنیدیم و بر فراموشی مان خطا نمی گیریم.

اگر عاشق نباشیم آن برق،آن جرقه ای که شعله های عشق را شعله ورتر می کند،نمی زند و سردی و فاصله را به بار می آورد.

شاید به همین دلیل است که وقتی با معشوقمان حرف می زنیم دوست داریم ما به او و او به ما بنگرد و حاصل این نگریستن لبخند ، تپش و عطش خواهد بود.

/ 3 نظر / 12 بازدید
زیتون

[گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب] [گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب] [گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب] [گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب] [گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب] [گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب][گل][قلب][قلب]

مارکا

کو چک باش و عاشق که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را سعی کن عشق خاصیت تو باشد ... نه رابطه ی خاص تو با کسی

داداش رسول

باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیای کاش نه کوچه انتهایی داشت و[گل]نه باران بند می آمد