هدیه از لبخند

صبح که بیدار شدم بی بهانه گل لبخند بر لبانم شکوفه زد.در چند سال اخیر به یاد ندارم صبح ها با ابروهای در هم گره شده یا عبوس از خواب بیدار شده باشم اما این را هم به خاطر ندارم که بی دلیل،بی آنکه ذهنم را به موضوع دلخواهم وصله دهم لبخند بزنم و به هیچ بخندم.

سعی کردم گوشه ای از رویایی که در آن پای نهاده ام را به یاد آورم شاید لبخندم هدیه از رویای قشنگم بود شاید هم از کابوسی پای بیرون می نهادم که می خندیدم.دست بر سینه ام نهادم.قلبم به آرامی می تپید نه مضطرب از وحشت کابوس و نه هیجان زده از شیرینی رویا...

افتاب از پشت پنجره به اتاقم سرک کشید.سایه اش بر دیوار،نگاهش خیره به لبخندم...خیره خیره...و سرانجام طلوع خنده های او.از پشت پنجره کنار رفت اما صدای خنده هایش را می شنیدم و صدایی که انگار کسی به شیشه می کوبید.نه صورتی،نه دستی و نه سایه ای.برخاستم و پنجره را گشودم.باد خنکی به اتاقم میهمان شد.چرخی به دور میز،لمسی به دیوارها و چرخی به دور من ...و هوایش خیره به لبخندم...خیره خیره...و سرانجام بوسه به لبخندم زد و رفت.نگاهم رقص او را دنبال کرد،رقص او با شمعدانی ها،اقاقیا و پروانه ها...

پروانه ای لی لی کنان سوی من آمد نزدیک شد و دور.آهسته به راه افتادم،آهسته و پیوسته.چرخی به دورم زد و رفت...به گمانم همسفر باد شد و هم آغوش آفتاب.نگاهم شوق او را دنبال می  کرد که به لبخند زمین ،به لبخند زمان و به لبخند او که به من می خندید رسیدم...

شاد باش،بخند که دنیا منتظر لبخند توست

 

/ 7 نظر / 13 بازدید
زیتون(روان شناسی ازدواج)

سلام شبت سرشار از آرامش وانرژی مثبت ونشاط ولبخند وشاد [قلب][گل][فرشته][سبز] درود برتو متن زیباو دلنشینی است

مرضیه

شاد باش،بخند که دنیا منتظر لبخند توست عالی بود[لبخند]

مینا

[نیشخند] لبخند رو حال کردی؟؟ ممنون عزیزم بازم بیا پیشم