درود بر تو

نمی دانم چه حسی به انسان دست می دهد وقتی می شنود و می بیند که یکی از عزیزانش را از دست داده و پس از آن محکوم است که دنیا را بی او سپری کند بدون حضور گرم و آرام بخشش.

تا وقتی همه را کنار خود داریم از آرامش واقعی،از خوشبختی ای که در آن غرقیم بیخبریم اما همین که کسی،ناگهان از دنیایمان پر می کشد تازه پی می بریم چه روزهای خوشی داشتیم و خبر نداشتیم.حاضریم همه ی دارایی هایمان را بدهیم و برای لحظه ای هر چند کوتاه به گذشته،به آرامشی که داشتیم باز گردیم،به کسی که کنارمان بود.

ما اسیر وابستگی ها و دل بستگی ها هستیم.ما زندانی این قفسیم و مجبوریم تحمل کنیم هر چه به سرمان می آید مجبوریم زندگی کنیم ولو تلخ و دردناک.اگر نکنیم،اگر نتوانیم زندگی کنیم چه کنیم؟

دنیا آمدیم زندگی کنیم چه با همه ی هستی مان و چه بدون عضوی از وجودمان.دنیا آمدیم نفس بکشیم چه آسان وچه بریده بریده و سوزناک.

درود بر آنهایی که عزیزی از دست داده اند و باز زندگی می کنند و نفس می کشند.

درود بر همه ی انها،چون وجودشان برایمان آرامش خاطر است و برای همین نفس خسته و غم آلود انها جان می دهیم و جان می گیریم.

برای همه ی انها لبخندی برخاسته از اعماق وجود و نگاهی پر امید به آینده آرزومندم.   

/ 0 نظر / 14 بازدید